با بهار می آیم
شعر و ترانه و
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
امشب بیا و .....
یه نفر هست که هر از گاهی برام یه پیام خصوصی میگذاره با نام آسمان و من این غزل رو تقدیمش میکنم به شرط اینکه یه نشونه ای از خودش برام بگذاره
امشب بیا و هستیم را زیر و رو کن
در من تمام بودنت را جست و جو کن
من امتداد سایه ها را خط کشیدم
تا صبح راهی نیست بامن گفتگو کن
زانو به زانو می نشینم روبرویت
دردی که پنهان کردی از من بازگو کن
تا آخرین دردت کمان بگشا چو آرش
تیرغمت را بر درخت دل فرو کن
بر داغ لبهایت تیمم می کند عشق
اما تو با اشکی که می ریزم وضو کن
از رودکی رود غزل جاری است تا تو
طبع مرا در شط شعرت شستشو کن
گفتی که مستت میکند پیمانه شعر
گیراترین شعر مرا هم در سبو کن
تا از تو تصویری بسازد در دل خویش
آیینه ام را با نگاهت روبرو کن
این دفتر صد پاره از خشم قلم را
با آن نگاه مهربان امشب رفو کن
به آسمانی که نمی بینمش
نوشته شده توسط علی اصغر
در 0:22 | لینک ثابت
•

